الشيخ الصدوق ( مترجم : كمره اى )
125
الخصال ( فارسى )
[ خداى عز و جل در حيات پيغمبر ، على ( ع ) را در هفت مقام امتحان كرد ] اما نخستين بار چون خدا بپيغمبر ، وحى فرستاد و جامهء رسالت را بر تن او پوشيد و من كه در سن جوانترين مردان خاندان خودم بودم در خانهء آن حضرت بودم و خدمت او را ميكردم و فرمايشهاى او را انجام ميدادم بكوچك و بزرگ خاندان عبد المطلب پيشنهاد كرد كه خدا را يگانه دانند و او را فرستادهء خدا شناسند همه از اين موضوع رو گرداندند و به روى او ايستادند ، با او ترك معاشرت كردند ، او را پشت سر انداختند ، از او كناره كردند و دورى جستند ؛ مردمان ديگر هم كه بيشتر از او دور شدند و با او مخالفت كردند و آنچه را بر آنها پيشنهاد كرده بود چون تاب نمىآوردند و عقلشان نميرسيد بزرگ شمردند ، من تنها شتابانه و مطيعانه و از روى عقيده فرمايش او را پذيرفتم و شك و ترديدى در دل راه ندادم سه سال با پيغمبر در اين عقيده مانديم و در روى زمين جز من و خديجه دختر خويلد كسى نبود كه نماز بخواند و برسول خدا عقيده داشته باشد . رو بياران خود كرد . آيا چنين نيست ؟ همه يك زبان ، چرا يا امير المؤمنين اما مقام دوم اى برادر يهود قريش هميشه براى كشتن و از ميان بردن پيغمبر رأى ميزدند و چارهجوئى ميكردند آخر تصميم آنها اين بود كه در شورى خانه خود با حضور ابليس ملعون ( كه بنمايش مردى يك چشم از - ثقيف شركت كرده بود ) گرد آمدند همه باتفاق رأى دادند كه هر تيرهاى از قريش مرد پهلوانى را نماينده كنند سپس هر كدام از آنها شمشيرى بردارد و در هنگامى كه پيغمبر در بستر خوابست بر سر او بريزند و همه دسته جمعى بيك ضربت شمشير بر او حمله كنند و او را بكشند ، و چون كشته